توجه: مطالب طرف گفتگو را با رنگ قرمز و پاسخ وی را با رنگ سیاه مطالعه فرمائید.

در ضمن امام سجادي كه ذكرش رفته :
1- ايشون هموم علي اصغر بودند(اوني كه تير به گلوش خورد عبداله بود و نه علي اصغر)
2- با يزيد روابط بسيار حسنه اي تا پايان عمر داشت و درآمد خوبي هم از اين راه داشت و عمر طولاني هم يافت
3- هيچگاه هم براي پدرش نه قمه زد و نه سينه و زنجير

آنچه دوستمان نوشته اند متاسفانه همانگونه که بعضی دوستان هم اشاره کرده اند از نظر تاریخی بدون اسنتاد و پشتوانه است. ای کاش لااقل یک سند تاریخی ارائه می کردند تا براساس آن به گفتگو بپردازیم و الا با صرف ادعا نمی شود گفتگوی علمی نمود در طول تاریخ افراد زیادی آمده اند و رفته اند که می توان در مورد هریک از آنان ادعاهایی مطرح کرد اما در مرحله ی راستی آزمایی هر ادعاست که جنبه ی علمی آن مشخص می گردد .

متاسفانه بنده چون دير به دير سر مي زنم اين حضرات گرد و خاك بپا كردند ..
عزيزان ادعاهاي بنده هيچكدام از خود من نيست طبق كتب تاريخي است كه اتفاقا در جمهوري اسلامي بچاپ رسيده از جمله تاريخنامه طبري و تاريخ ابن اثير و ابن خلدون كه تفاوت آنها با زمان حادثه حدود 100 تا 150 سال بوده .
اما تمام اطلاعات ديگري كه به ما داده شده پاي منبر و مربوط به مورخين شيعي است كه 700 سال بعد از حادثه در اوج جنگها و مرافه هاي شيعي و سني نوشته شده از جمله مورخ بزرگ شيعه ملا باقر مجلسي .
نكته اساسي اينجاست كه بايد متن هر دو دسته از اين كتب رو خواند تا بروشني ديد كداميك با حب و بغض نوشته و كداميك صرفا تاريخ را روايت كرده.
اگر طبق كتبي كه تمام دانشگاهاي جهان از تاريخ اسلام قبول دارند (و نه صرفا مورخين شيعه) يك كدام از مواردي كه اظهار داشتم با حقيقت همخواني نداشت ،بنده بعد از اين هيچگاه در مورد اسلام سخن نخواهم گفت .

 

سلام بر شما
فعلا در مورد مطالب گذشته ی شما بحث نمی کنیم و صحبت در مورد آن را به بعداز دسترسی به نتیجه در مورد کامنت شما در این لینک می گذاریم، اگر اجازه بفرمایید ( البته اگر مایل باشید آن مطالب را هم در اولویت قرار دهیم باکمال میل حاضریم )
شما در کامنتی که در این لینک فرستاده اید، سه ادعا مطرح کرده اید. اینک به بررسی چند ادعای شما در اینجا می پردازیم تا به دوراز جنجال و عصبانیت به نتیجه ای که از روشی علمی به دست آمده است برسیم.
ادعای اول شما:

در ضمن امام سجادي كه ذكرش رفته:
1-ايشون هموم علي اصغر بودند(اوني كه تير به گلوش خورد عبداله بود و نه علي اصغر)


درمورد فرزندان امام حسین علیه السلام در میان مورخین اختلاف وجود دارد . برخی ازدانشمندان امام سجاد علیه السلام را علی اوسط دانسته اند از جمله این دانشمندان میتوان به علامه مجلسی (ره) اشاره کرد ( بحارالانوارج45 ص332 ) اما نظردیگر براین است که امام سجاد علیه السلام همان علی اصغر هستندکه مرحوم امین این نظررا درجلد4 از مجموعه ی 65 جلدی اعیان الشیعه ذکرکرده است . عبدالله شیرخوارکه در آغوش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید فرزند خانمی به نام رباب است . البته برخی مورخین نیز دوکودک شیرخوار را شهیدشده در کربلا دانسته اند یکی عبدالله رضیع و دیگری علی اصغر . درهرروی اینکه کودکی شیرخوار در کربلا به شهادت رسیده است مورد قطع است ولی این که نام امام سجاد علیه السلام علی اصغر باشد قطعیتی ندارد و مورد اختلاف است . پس آنچه شما ذکر فرموده اید درحد یک احتمال است .

 ادعای دوم شما:

2-با يزيد روابط بسيار حسنه اي تا پايان عمر داشت و درآمد خوبي هم از اين راه داشت و عمر طولاني هم يافت


یزید پس از واقعه ی کربلاچهار سال بیشتر زنده نماند در کتاب " اخبارالدول " ص 131 آمده است که یزید در ماه ربیع الاول سال 64 هجری به مرض ذات الجنب در حوران از دنیا رفت و در باب الصغیر مصر مدفون شد . باتوجه به این که وافعه ی کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام در محرم سال 61 هجری اتفاق افتاده است روشن است که یزید حدودا چهار سال پس از این واقعه زنده بوده است . از سوی دیگر تاریخ شهادت امام سجاد علیه السلام براساس نقل کتب متعدد تاریخی محرم سال 95 هجری است یعنی 34 سال پس از واقعه ی کربلا .
حال سوال از جنابعالی این است که در مدت سی سال پس از مرگ یزید که ادامه ی حیات امام سجاد علیه السلام بوده است چگونه روابط حسنه وجود داشته است ؟
این از قبیل سالبه به انتفاء موضوع است یعنی یزیدی وجود نداشته تا رابطه ی حسنه ای وجود داشته باشد ( در مورد تاریخ شهادت امام سجاد علیه السلام میتوانید به کتاب " تذکره " سبط بن جوزی و کتب شیخ مفید و شیخ طوسی ( قرن پنجم ) مراجعه بفرمایید)
علاوه براین هیچ سند تاریخی براینکه روابط حسنه بین امام سجاد علیه السلام و یزید وجود داشته،یافت نمی شود بلکه اسناد تاریخی گواهی می دهند که یزید در روزی که کاروان اسرای کربلا به پایتخت آورده شدند یزید دستور قتل امام سجاد علیه السلام را صادرکرد اما با ممانعت شدید سایر اسرا و نکوهش اطرافیانش از این کار منصرف شد. در این مورد میتوانید به تاریخ طبری ج 5 ص 234 و العقد الفرید ج 4 ص 169 مراجعه بفرمایید .

پس از آن هم با طوفانی که سخنرانی امام سجاد علیه السلام در مسجد اموی و در تمام شام برپا کردند جوپایتخت علیه یزید تحریک شد و او برای تمام کردن این غائله اسرا را از شام خارج نمود و آنها راه مدینه را از طریق کربلا در پیش گرفتند. پس از آن نیز هیچ سند تاریخی که ملاقاتی میان یزید و امام سجاد علیه السلام را نقل کرده باشد یا حاکی از حسن رابطه میان این دو داشته باشد، وجود ندارد بلکه با حمله ای که یزید در سالهای بعد به مدینه کرد میتوان عمق دشمنی او با شهر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را که اهلبیت رسول الله از جمله امام سجاد علیهم السلام در آن میزیستند، به وضوح دریافت. میتوانید اسناد این اتفاق را درکتاب " تتمةالمنتهی " ملاحظه بفرمایید.
چنانکه پیداست مساله روابط حسنه بین این دونفر که واقعه ای عظیم بینشان اتفاق افتاده است، نه تنها سندی ندارد بلکه قرائن متعدده ای بر نفی آن در دست است.
در نتیجه این مدعای جنابعالی بدون سند و مدرک روشن تاریخی است. البته اگر در مورد این ادعا به سندی دسترسی دارید، بفرمایید تا براساس آن گفتگویی صورت پذیرد.

ادعای سوم شما:

3-هيچگاه هم براي پدرش نه قمه زد و نه سينه و زنجير

تا جایی که من به خاطر دارم کسی از میان شیعیان مدعی نشده است که امام سجاد علیه السلام چنین کارهایی کرده باشند. هرچند براساس اسناد متعدد یکی از اموری که بسیار مورد اهتمام امام سجاد علیه السلام بوده، زنده نگهداشتن اسلام به وسیله ی زنده نگهداشتن یاد کربلا وشهادت امام حسین علیه السلام بوده است. ایشان این کار را با نقل وقایع، برپایی مجالس (در حد مقدور باتوجه به حساسیت حکومت که این مساله حکومت حتی برای ما که قرن ها پس از آن زمان زندگی می کنیم، واقعا ملموس است) و گریستن فراوان در موارد مختلف.
هر چند این ادعای شما درست است، اما نمیدانم مخاطب آن کیست و از طرح این ادعا چه هدفی دارید؟ اگر مراد شما این است که از منظر شرعی جواز سینه زنی یا زنجیز و قمه زنی را به چالش بکشید، بفرمایید تابه صورت مستقل در این زمنیه به گفتگو بپردازیم.

پس از ذکر این مختصر به سایر نکاتی که در کامنت های جنابعالی بود، می پردازم.

گفته اید:

تاريخنامه طبري و تاريخ ابن اثير و ابن خلدون كه تفاوت آنها با زمان حادثه حدود 100 تا 150 سال بوده .


وفات طبری درسال 310 هجری اتفاق افتاده است یعنی دقیقا 239سال پس از واقعه کربلا ؛ وفات ابن خلدون در سال 808 اتفاق افتاده است یعنی دقیقا 747 سال پس از واقعه ی کربلا ؛ ابن اثیر در تاریخ 630 وفات یافته است یعنی دقیقا 569 سال پس از واقعه ی کربلا.
با توجه به این تاریخ ها که هر کدام در ابتدای تالیفات نامبردگان ذکر شده است، چگونه ادعا می کنید که تفاوت آنها با زمان حادثه حدود 100 تا 150 سال بوده است؟
فکر میکنم بهتر باشد کمی در مورد مطالبی که مرقوم می فرمایید، بیشتر دقت بفرمایید.

نوشته اید:

اما تمام اطلاعات ديگري كه به ما داده شده پاي منبر و مربوط به مورخين شيعي است كه 700 سال بعد از حادثه در اوج جنگها و مرافه هاي شيعي و سني نوشته شده از جمله مورخ بزرگ شيعه ملا باقر مجلسي .

این مطلب یک نظریه ی دیگر است که برای راستی آزمایی، نیاز به ارائه اسناد دارد.
هر چند شاید اطلاعات شما از طریق تنها منبع اطلاعاتی مردم در روزگاران گذشته باشد اما برای دیگران مطلب متفاوت است.
براساس نظریه ی شما تمام معارف و عقاید شیعی در قرون اخیر به وجود آمده است اما براساس نظریه ای که در مقابل نظریه ی شماست از زمان خود ائمه علیهم السلام در مورد تدوین احادیث، کار آغاز گردیده است که به روشنی در تواریخی که شرح حال روات در زمان امام صادق علیه السلام را نگاشته اند، دیده می شود . هر چند در قرون اخیر تدوین و نه اختراع عقاید شیعی رونق چشمگیری یافت اما هرگز این گونه نبود که این کار به صورت جعل و ساختن مطالب بی اساس باشد بلکه در این راه ضوابط فراوانی وجود دارد که به تفصیل از آنها در علم رجال و درایه سخن رفته است. مرحوم علامه مجلسی ( ره ) نیز از دایره ی شمول این ضوابط خارج نیست و حساب جداگانه ای ندارد. آنچه ایشان انجام داده است گردآوری یک دائرةالمعارف است که به صورت علمی و با تکیه بر قواعد خاص مورد ارزیابی قرار می گیرد و به هیچ روی تمام مطالب ایشان به صورت کلی مورد پذیرش نیست بلکه براساس ضوابط راستی آزمایی می گردد؛ هر کدام مطابق با اصول و قواعد بود، پذیرفته می شود والا تعبدی در پذیرش آنها وجود ندارد.
شیعیان و حتی اهل سنت، در علم حدیث و نقل وقایع تاریخی ضوابطی دارند که از جمله ی آن می توان به ذکر سلسله سند روایت یا واقعه اشاره نمود .

صرف اینکه یک مطلب از سوی نگارنده ای با قرنها فاصله مطرح شده باشد دلیل بر رد آن نمی شود و الا باید تمام مقالاتی را که امروزه در دانشگاه های غربی در مورد وقایع گذشته عرضه می شود را مردود بدانیم، این گونه نیست بلکه هر مقدار فاصله که باشد، به استناد آن نگریسته می شود؛ اگر مستند بود قبول و الا مردود و در حد یک احتمال باقی خواهد ماند. پس مطلبی که شما در مورد علامه مجلسی ( ره ) ذکر کردید نیز مردود است. علاوه براینکه درمورد تاریخ زندگی ایشان هم ظاهرا مرتکب اشتباه شده اید ، علامه مجلسی متوفی سال 1111 هستند که براین اساس فاصله ی ایشان با حادثه 1050 سال خواهد بود نه 700 سال .

نوشته اید:

اگر طبق كتبي كه تمام دانشگاهاي جهان از تاريخ اسلام قبول دارند (و نه صرفا مورخين شيعه) يك كدام از مواردي كه اظهار داشتم با حقيقت همخواني نداشت ،بنده بعد از اين هيچگاه در مورد اسلام سخن نخواهم گفت .


ما هم برهمین اساس نظریه های تاریخی را مورد تحلیل قرار میدهیم البته گمان میکنم که پاسخ های بنده اگر جوابی برای آنها عرضه نفرمایید شما را ملزم به اجرای جزای شرطی که در کلامتان ذکر فرموده اید بکند.

متاسفم از اينكه شما براي اثبات گفته هاي خود استناد به مرجعي مي كنيد كه حال و روز و انديشه ها و حب و بغض اش نسبت به ديگران اظهر من شمسه .
كسي كه در نگارش تاريخ خود بدينگونه روايت كند "يزيد ابن معاويه لعنت اله عليه بسال ..." چقدر مي تواند مورد استناد باشد، قضاوت با ديگران .
اما طبري نقل مي كند كه وقتي سجاد را به نزد يزيد بردند گفت چه نام داري ؟ گفت : علي ابن حسين يزيد گفت : اما خبر دارم علي پسر حسين در جنگ كشته شد . سجاد پاسخ داد : او علي اكبر (بزرگتر) بود و من علي اصغر .يزيد دستور داد كه معاينه كنند تا بمردي رسيده يا نه . و ديدند آري دستور داد تا او را بكشند كه در اين ميان زينب با زاري و ناله راي يزيد را بر گرداند .

بنده هيچگاه عرض نكردم عمر يزيد طولاني بود . عرض بنده اين بود كه بعد از واقعه عاشورا علي ابن حسين (تنها باقيمانده ذكور حادثه) با يزيد روابط حسنه داشت .
اينكه اين رابطه بطول عمر سجاد بوده است تصور شما از عرض بنده بوده

همان منبع(تاريخنامه طبري) اين رابطه حسنه رو تاكيد مي كند . در دسترس شما حتما قرار دارد تشريف ببريد مجددا مطالعه بفرمائيد .

1-اتفاقا بحث بنده اينجاست كه چرا كسي چنين سخناني را نمي زند ؟
چرا همانطور كه شما تائيد مي فرمائيد سجاد به عزاداري نپرداخته بر روي منابر اين قضيه را حتي در حد يك خبر كوچك به عوام الناس نمي گويند

2-توجييه شما براي عزاداري به شيوهاي مرسوم كنوني (قمه-زنجير-سينه زني) خيلي جالبه .
اگر توجيه شما درست است پس چرا خود حضرت سجاد براي زنده نگهداشتن ياد كربلا و شهادت پدرشون نه اينكار را انجام دادند و نه توصيه اي براي آن داشتند ؟
اما ملايان دكاندار دين هرچه بيشتر هيزم براي اين آتش مهيا مي سازند .

 ۳-اخوي مشاهدات هر مورخ كه بعد از وفات ايشون كه صورت نمي گيرد .
بقول خود شما ايشون 239 سال بعد از واقعه كربلا وفات فرمودند نه اينكه نگارش تاريخ كردند .با احتساب عمر خود طبري مي بينيد كه سخن بنده (حدود 100 يا 150 سال)گزاف نبوده . بنده مشخصا گفتم "حدود" .
۴- اينكه در آنزمان اخبار مربوط به صدر اسلام دهان به دهان و نسل به نسل بعنوان "علم" منتقل مي شد و به طبع نزديكي زماني به دوره حادثه "قطعا" در نحوه گزارش مورخ تاثير داشته .
۵- شما كه ملا باقر مجلسي رو بعنوان سورس خود در بازگويي واقعه كربلا مورد استناد قرار مي دهيد لطف كنيد بفرمائيد كه وفات جناب مجلسي چند سال بعد از واقعه كربلا بوده . بعد از آن عدد مربوطه را از 293 كم كنيد !

قبول !
بغير از منابع شيعي چه منابع قابل استنادي اين ادعاي شما را تائيد مي كند ؟
اخوي! 90 در صد مسلمين اصولا شيعيان را مسلمان نمي دانند و آنها را "رفائض" ( از دين دور شدگان) مي خوانند .
بقول يكي از آنان : "اين (شيعيگري) همان گبري گري است كه از آستين رفض سر برون آورده "

۶-در دوره هايي كه نه آموزش همگاني بود و نه هيچ رسانه اي و نه مراجع متعدد ثبت تاريخ ،و صرفا دهان به دهان و نسل به نسل روايت مي شد ، مشخصا نزديكي به دوره حادثه درجه صحت انتقال واقعيت رو بالا مي برد . انكار اين واقعيت جاي تعجب دارد .
۷- 700  سال بنده مربوط به مجلسي نبوده . تشريف ببريد بخونيد . عرض كردم 700 سال به اينسو توسط مورخين شيعي از جمله ..

سلام برشما و ممنون از ادامه ی بحث
1- استناد بنده به کلام مرحوم علامه ی مجلسی ( ره ) به این شکل نبود که نقل ایشان را بپذیرم بلکه از ایشان نقل قول کردم تامعلوم شود در مورد لقب امام سجاد علیه الصلاةو السلام اقوال مختلفی وجود دارد و در صورت مراجعه به منبع مذکور درخواهید یافت که ایشان نیز این قول را از نزد خود نگفته اند تا فاصله ی زمانی مانع از پذیرش باشد بلکه یک محقق با درنظر گرفتن تمامی نقل ها نظری را بیان می دارد همانطور که شیوه ی درست اینگونه است .
2-  درمورد عبارتی که از مرحوم علامه ی مجلسی (ره) نقل کردید و به واسطه ی آن ایشان را صاحب حب و بغض نسبت به دیگران شمردید باید عرض کنم:
الف- بسیاری از مواردی که این عبارت لعن بر یزید در تالیفات علامه مجلسی (ره) به کار رفته است نقل است از دیگران و حتمابه این مطلب عنایت دارید که در نگارش و استفاده از قول دیگران باید امانت را به طور کامل رعایت نمود ایشان از باب رعایت امانت هنگام نقل تمام کلام منقول عنه را ذکرکرده اند و این اشکالی را متوجه ایشان نمی سازد . از جمله به این مورد از بحارالانوار اشاره می کنم : عن السدی قال : ان علی بن الحسین قال لرجل من اهل شام حین بعث به عبیدالله بن زیاد الی یزید بن معاویه علیهمااللعنة ج25 ص 107

ب - درمورد سایرمواردی که درکلمات علامه مجلسی  (ره) لعن بریزید آمده و به قول شما حب و بغض نسبت به دیگران است باید ملاحظه کنیم که منظورشما از دیگران چه کسانی هستند. اگر مراد شما از دیگران یزید بن معاویة است، شما را به دیدگاه سایر مورخین معتبر غیرشیعی ( اهل سنت ) جلب می کنم تا معلوم شود این عبارت نه تنها در کلمات ایشان به کار رفته بلکه در بسیاری از منابع دیگر نیز امور فراوانی در مذمت یزید بیان شده است تا برسیم به تواریخی که شما از آنها یاد می کنید و به این وسیله روشن خواهد شد که به کار بردن این کلمه از سوی علامه مجلسی (ره) یک مطلب شخصی نبوده، بلکه ایده ای عمومی ست و ضرری به صلاحیت استناد به کلمات ایشان وارد نمی آورد.
به این قضیه ی تاریخی عنایت بفرمایید:
ازنافع نقل شده که عبدالله بن عمر پس از حمله ی یزید به مدینه ( به سرکردگی مسلم بن عقبه ) خانواده ی خود رابه همراه عبدالله بن زبیر جمع کرد و همگی باهم یزید را از خلافت خلع کردند به این دلیل که یزید بیعت خداورسول را شکسته است.
سنن کبری ، بیهقی ج8 ص 159 ؛ صحیح بخاری ج8 ص 99
این موضع گیری فرزندخلیفه ی دوم در قبال خلیفه ی وقت است که روشن می سازد، اعتقاد داشته یزید از بیعت خدا  و رسول خارج شده است به قول معروف ویل لمن کفّره نمرود.

درموارد دیگری مورخین به اشعار کفرآمیز یزید اشاره کرده وبه کفر وی تصریح می کنند. از جمله این موارد می توان به شعری که یزید در مجلسی که خاندان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را به عنوان اسیر نزد وی آورده بودند، اشاره کرد. یزید در این اشعار این گونه می سراید:
خاندان هاشم( جد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ) با سلطنت بازی کردند در حالیکه نه وحی نازل شده بود و نه خبری از دین بود.
برای اطلاع از نظر مورخین جدید می توانید به کتاب " خلاصةالمواجهة " نوشته ی احمد حسین یعقوب دانشمند معاصر اهل سنت ص 40 مراجعه کنید. در صورت تمایل از نظرات گذشتگان نیز میتوانید به تواریخ ابن الجوزی و ابن عساکر در نقل این شعر مراجعه بفرمایید.
برای شما اما، شاید اطلاع از نظر طبری نیز خالی از لطف نباشد که من آن را عینا در اینجا نقل می کنم.
طبری پس ازنقل این اشعار می گوید: این خروج از دین است و گفتار کسی است که اعتقاد به معاد و دین خدا و کتاب خدا و رسول خدا ندارد و مومن به خدا نیست و به آنچه رسول خدا از ناحیه ی خداوند آورده است ایمان ندارد این کفر است به دین خدا و دشمنی است با رسول خدا تاریخ طبری ج8 ص 188
بسیار جالب است شما چیزی را باعث سقوط صلاحیت علامه مجلسی (ره ) دانسته اید که بسیاری دیگر از مورخین حتی مورخین مورد استناد خود شما، به آن تصریح کرده اند. اگر علامه مجلسی (ره ) به خاطر لعن یک نفر رد صلاحیت می شود باید کسی که تصریح به کفر یزید می کند، به طریق اولی از نظر صلاحیت برای استناد مردود باشد و او کسی نیست جز طبری.

 عرض بنده اين بود كه بعد از واقعه عاشورا علي ابن حسين (تنها باقيمانده ذكور حادثه) با يزيد روابط حسنه داشت .
سوال بنده از شما در مورد این ادعا آن است که جمله ی با یزید روابط حسنه داشت آیا از نظر دستوری چه زمانی دارد ؟ تصدیق میکنید که ماضی استمراری است یعنی از زمان پس از واقعه ی کربلا تا پایان عمر یزید.
بنده در این مورد از شما مدرک خواستم، امر فرمودید به تاریخ طبری مراجعه کنم. حال نتیجه ی این مراجعه را برای شما که شاید خود فرصتی برای مراجعه نداشته اید عینا بیان می کنم:
ثم جهّزه و اعطاه مالا و سرحه الی المدینة / تاریخ طبری ج 4 ص 355
برای تمام آشنایان به دستور زبان عربی روشن است که معنی چنین است:
سپس یزید کاروان امام سجاد علیه السلام را تچهیز کرد و مالی به ایشان داد و ایشان را به مدینه فرستاد.
فعلی که در این منبع به کار رفته چه فعلی است؟ تصدیق می کنید که فعل ماضی ساده است بدون استمرار. یعنی یزید پس از وخامت حال شهر شام با حضور اهل بیت علیهم السلام برای تخلص از حضور ایشان با دادن پولی آن هم یک بار و نه مستمرا اهل بیت علیهم السلام را از شام اخراج کرد تا بیش از این فضا بر علیه وی تحریک نگردد .
منبع مورد استناد شما ازیک بار پول دادن سخن گفته و گفتار شما چنین بود :

با يزيد روابط بسيار حسنه اي تا پايان عمر داشت و درآمد خوبي هم از اين راه داشت

فکر می کنم برای جنابعالی کاملا روشن باشده که این گفتار با استناد به منبع تاریخ طبری بدون اثبات باقی مانده است. اگر می توانید استمرار روابط حسنه و درآمد داشتن امام سجاد علیه السلام از طریق ارتباط با قاتل پدرشان را اثبات فرمایید سراپاگوش هستیم.

چرا همانطور كه شما تائيد مي فرمائيد سجاد به عزاداري نپرداخته بر روي منابر اين قضيه را حتي در حد يك خبر كوچك به عوام الناس نمي گويند


اصلا و ابدا بنده چنین مطلبی را تایید نکردم بلکه از نظر مدارک تاریخی مسلم است که امام سجادو سایر ائمه علیهم السلام باجدیت عزاداری را ترویج می کرده اند و خود نیز به عزاداری می پرداخته اند در این زمینه می توانید به کتاب کامل الزیارات ابن قولویه که از کتب قدیمی است و به اوایل قرن چهارم باز می گردد، مراجعه بفرمایید ( معاصر طبری)

توجييه شما براي عزاداري به شيوهاي مرسوم كنوني (قمه-زنجير-سينه زني) خيلي جالبه


بنده در این مورد به هیچ وجه توجیهی عرض نکردم تا مشمول الطاف شما و جالب نام گرفتن آن قرار گیرم عر ض بنده این بود :

تا جایی که من به خاطر دارم کسی از میان شیعیان مدعی نشده است که امام سجاد علیه السلام چنین کارهایی کرده باشند . هرچند براساس اسناد متعدد یکی از اموری که بسیار مورد اهتمام امام سجاد علیه السلام بوده است زنده نگهداشتن اسلام به وسیله ی زنده نگهداشتن یاد کربلا وشهادت امام حسین علیه السلام بوده است . ایشان این کار را با نقل وقایع ، برپایی مجالس ( در حد مقدور باتوجه به حساسیت حکومت که این مساله حکومت حتی برای ما که قرنها پس از آن زمان زندگی می کنیم واقعا ملموس است) و گریستن فراوان در موارد مختلف .
هر چند این ادعای شما درست است اما نمی دانم مخاطب آن کیست و از طرح این ادعا چه هدفی دارید ؟ اگر مراد شما این است که از منظر شرعی جواز سینه زنی یا زنجیز و قمه زنی را به چالش بکشید، بفرمایید تابه صورت مستقل در این زمنیه به گفتگو بپردازیم.

 ملايان دكاندار دين

سعی کنید برای حصول به نتیجه از نزاکت که مقتضای یک گفتگوی علمی است خارج نشوید . همانگونه که عرض کردم اشکال عزاداری مستند به منابع روایی شیعی است؛ اگر تمایل داشتید فهرستی از آنها را هم عرض خواهم کرد .

 اخوي! 90 در صد مسلمين اصولا شيعيان را مسلمان نمي دانند و آنها را "رفائض" ( از دين دور شدگان) مي خوانند .
بقول يكي از آنان : "اين (شيعيگري) همان گبري گري است كه از آستين رفض سر برون آورده "


ببینید این گونه بحث کردن ، خارج از روش علمی است . شما نقل می کنید یا نظر می دهید؟ اگر نقل می کنید که عرض می کنم در مقابل این نقل، نقل های بسیاری دیگر هم هست که موید شیعه هست و اگر نظر می دهید باید عرض کنم که براساس مهم ترین منابع خود اهل سنت مکتب شیعه از زمان خود رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وجود داشته و توسط شخص پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم تاسیس گردیده است. اسناد این مطلب را بارها آورده ام و حتی دوستان اهل سنت نیز نقدی برآن نیاورده اند. اگر بخواهید یک بار دیگر تکرار می کنم؛ شما امر بفرمایید.

اخوي بنده، استدلالهاي شما به هيچ طبق صرفا عقل گرا بنده را پاسخ نداد و با اين روش نخواهد داد . بنده بجز اين پاسخ مايل به ادامه بحث نيستم چون اعتقاد دارم بطور اساسي با فرضي كه شما براي رسيدن به حكم مي گيرد مشكل دارم چه رسد به خود حكم . و اين پاسخ ها رو براي روشن ساختن ساير دوستان ارائه كردم تا خود انديشه كنند و قضاوت و هر كدام را كه به خرد نزديك تر بود بپذيرند .
- در مورد يزيد و خاندانش : بايد بگويم آنها خلفايي بنوعي سكولار بودند و اصولا اعتقادي هم به وحي نداشتند . و همين خلفاي بني اميه و بعد از آنها خلفاي عباسي از جمله هارون و مامون و .. بودند كه با فرمان ترجمه آثار يوناني و گسترش علم باعث تحول در جهان اسلام شدند .
اگر همين خلفا نبودند مگر اينهمه آثاري كه ترجمه شد در زمينه هاي مختلف از جمله فلسفه و موسيقي و .. وجود داشت ؟
كل كتب اسلامي مشتمل مي شد بر حديث و شرعيات و موضوعات سخيفي چون حيض و نفاس و آب كر
به هر رو گمان كنم بحث بنده و شما در اين مورد بنتيجه بهتري نخواهد رسيد .
قضاوت كلي با خوانندگان نظرات

باسلام مجدد به دوست گرامی
بحث هایی که می توان مطرح نمود در یک تقسیم بندی کلی به دو بخش عقلی و نقلی تقسیم می گرددند. هر کدام از این دو بخش ضابطه ای خاص داشته دارای متد و روش متفاوتی است. در قسم مباحث عقلی آنچه مورد استناد است صرفا قواعد عقلی است و نقل اعم از تاریخ و غیر تاریخ در آن جایی ندارند به عنوان نمونه می توان به فلسفه و ریاضیات اشاره نمود.

در قسم مباحث غیر عقلی اما، وضع متفاوتی وجود دارد. براساس زمینه ای که در مورد آن گفتگو می شود سخن از مدارک و اسناد است که هر طرف برای اثبات مدعای خود مثلا در مورد تاریخ به مدارک تاریخی استناد می جوید.
آنچه شما در این لینک در قالب کامنت مطرح فرمودید به قطع از نوع اول نیست چرا که خود جنابعالی برای اثبات سه ادعایتان به کتاب تاریخ طبری استناد فرمودید. مشخص است که این گونه طرح بحث با آنچه در آخر مطرح کردید تنافی دارد و شکل و سبک بحث شما استفاده از مدارک تاریخی بود که با روش مباحث عقلی در تضاد آشکار است. اگر به صورت روشن بفرمایید که کدام فرض از فروضی که بنده برای رسیدن به حکم از آن استفاده کردم، مشکل دارد، ممنون خواهم شد و سعی خواهم کرد بعد از این براساس آنچه مورد قبول شماست کار را ادامه دهم ( که به گمانم همین روش را در استفاده از تاریخ طبری به کار بردم ) . در هرروی در اینکه باید زمینه بحث مورد تراضی طرفین باشد باشما موافق هستم .

در مورد يزيد و خاندانش : بايد بگويم آنها خلفايي بنوعي سكولار بودند و اصولا اعتقادي هم به وحي نداشتند

این نیز یک ادعای جدید است که با اندیشه ی سیاسی حاکم در آن روزگار تنافی دارد به این دلیل که سکولاریته گفتمانی است که مانند سایر گفتمان ها از مقوماتی برخوردار است. مقوم سکولاریته جدایی نهاد دین از نهاد دولت است. در زمان خلافت اموی و عباسی به هیچ روی چنین بحثی مطرح نبوده است بلکه آنها خود را خلیفه ی جامعه اسلامی و جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می دانسته اند. بااین بیان کاملا روشن می شود که صفت سکولار بودن به خلافتی که اساس مشروعیت خود را از دین اخذ نموده و خلفا خود را امیرالمومنین می نامیده اند ( به نامه های یزید به والیانش در تاریخ طبری مراجعه فرمایید ) به هیچ روی اطلاق نمی گردد.

و همين خلفاي بني اميه و بعد از آنها خلفاي عباسي از جمله هارون و مامون و .. بودند كه با فرمان ترجمه آثار يوناني و گسترش علم باعث تحول در جهان اسلام شدند .

محض اطلاع جنابعالی و سایر دوستان پیگیر بحث عرض می کنم که کار ترجمه ی آثار یونانی اصلا ربطی به زمان بنی امیه نداشت بلکه از زمان هارون این کار آغاز گردید به مدارک تاریخی در این مورد مراجعه بفرمایید.
اساسا سیر حکومت اموی و عباسی بر خلاف فرمان الهی و نصب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بود که کسانی را که دانابه علوم الهی بود کنار زدند و برای مقابله با آنان به ترجمه ی آثار پرداختند کاری که به تفصیل می توان بیان کرد که هر چند از نظر شکلی کاری تازه بود اما استفاده از مباحث عقلی ابتدا از ناحیه ی وجود مبارک امام امیرالمومنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه آغاز گردید که البته ترجمه نبود و ابداع روش های نو در این زمنیه بود که میتوانید برای اطلاع بیشتر به خطبه ی اول نهج البلاغه مراجعه بفرمایید.

كل كتب اسلامي مشتمل مي شد بر حديث و شرعيات و موضوعات سخيفي چون حيض و نفاس و آب كر


تصور بنده براین است که جنابعالی در این مورد رعایت انصاف را نکرده اید و به صورتی ناقص مطلب را طرح فرموده اید. هر ساختار نظام مندی متشکل از قوانین اساسی است که در قالب مواد و فرمولهایی روشمند چیده شده است آنچه شما ذکر فرمودید در مورد مسایل سخیف ( که البته باز هم دور شدن از رویه ی نزاکت در بحث و پیشداوری بدون مدرک است ) از همین مقوله است؛ بله اسلام داری چنین قوانینی هست آیا وجود قانون در مورد ریزترین و جزیی ترین امور زندگی باعث منقصت یک ساختار و مکتب است یا نشانه ی ترقی آن؟
دیگر آنکه مراد شما از حدیث چیست؟ آیا می دانید انواع حدیث کدامند؟ آیامی دانید در احادیث اسلامی بسیاری از موضوعات وجود دارد از قبیل سیاست مدن، روابط بین انسان ها، حقوق، مباحث کلامی و فلسفی، مطالب اخلاقی و ... آیااین گونه اظهار نظر کردن در مورد یک مکتب منسجم از نظر روش شناسی علمی کار درست و سنجیده و قابل دفاعی است؟
نباید توقع داشت که از کسانی تجلیل شود که مطالبی خارج از دین را ( به تصدیق خود شما ترجمه ی کتب یونانی ) را وارد دردین کرده اند. اگر این امور از دین هستند که باید صاحبان دین که همان منصوبین از ناحیه ی خدا ورسول هستند آن را بیان کنند و اگر خارج از دین است چگونه می توان کسانی را که در دین مطالبی غیر دینی را وارد کردند تجلیل نمود؟

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سید محمد حسین یثربی
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور